شراب ارغوانی

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است

ضرب المثل فارسی(ج-د)

*** ج ***

«جا تره و بچه نیست.»

«جاده دزد زده تا چهل روز امنه.»

«جایی نمی‌خوابه که آب زیرش بره.»

«جایی که میوه نیست چغندر، سلطان مرکباته.»

«جلوی آب رودخانه را می شود گرفت، جلوی حرف (دهن) مردم را نه.»

«جواب ابلهان خاموشیست.»

«جواب‌های، هویه.»

«جوانی کجائی که یادت بخیر.»

«جوجه را آخر پائیز می‌شمرند.»

«جوجه همیشه زیر سبد نمی‌مونه.»

«جون به عزرائیل نمی‌ده.»

«جهود، خون دیده.»

«جهود، دعاش را آورده.»

«جیبش تار عنکبوت بسته.»

«جیگر جیگره، دیگر دیگره.»

«جهان ديدن به از جهان خوردن است.»

*** چ ***

«چار دیواری اختیاری.»

«چاقو دسته خودشو نمیبره.»

«چاه‌کن همیشه ته چاهه.»

«چاه مکن بهر کسی، اول خودت، دوم کسی.»

«چاه نکنده منار دزدیده.»

«چرا توپچی نشدی.»

«چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است.»

«چراغی را که ایزد برفروزد هر آنکس پف کند ریشش بسوزد.»

«چشیده خور بدتر از میراث خوره.»

«چشم داره نخودچی، ابرو نداره هیچی.»

«چشمش آلبالو گیلاس می‌چینه.»

«چشمش هزار کار میکنه که ابروش نمیدونه.»

«چغندر گوشت نمیشه، دشمنم دوست نمیشه.»

«چنار در خونه‌شونو نمی‌بینه.»

«چنین است رسم سرای درشت»

«چوب خدا صدا نداره، هر کی بخوره دوا نداره.»

«چوب دو سر طلاست.»

«چوب را که برداری، گربه دزده فرار میکنه.»

«چوب معلم گله، هر کی نخوره خله.»

«چو به گشتی، طبیب از خود میازار// چراغ از بهر تاریکی نگه‌دار.» (...که بیماری توان بودن دگر بار) سعدی

«چو دخلت نیست خرج آهسته‌تر کن// که می‌گویند ملاحان سرودی// اگر باران به کوهستان نبارد// به سالی دجله گردد خشک رودی»

«چه خوشست دوشاب فروشی، هیچ‌کس نخرد خودت بنوشی.»

«چه عزائیست که مرده‌شور هم گریه می‌کنه.»

«چه علی خواجه، چه خواجه علی.»

«چه مردی بود کز زنی کم بود.» (چو از راستی بگذری خم بود...) عنصری

«چیزی که شده پاره، وصله ور نمی‌داره.»

«چیزی که عوض‌داره گله‌نداره.»

*** ح  ***

«حسنی به مکتب نمی‌رفت وقتی می‌رفت جمعه می‌رفت.»

«حرف حق تلخ است.»

«حرف ٫حرف می اره .اسمان برف می اره»

*** خ ***

«خار را در چشم دیگران می‌بینه و تیر را در چشم خودش نمی‌بینه.»

«خاشاک به گاله ارزونه، شنبه به جهود.»

«خاک خور و نان بخیلان مخور.» ((خار نه‌ای زخم ذلیلان مخور...)) نظامی

«خاک کوچه برای باد سودا خوبه.»

«خال مه‌رویان سیاه و دانه فلفل سیاه// هر دو جانسوزند اما این کجا و آن کجا؟»

«خاله‌ام زائیده، خاله‌زام هو کشیده.»

«خاله را می‌خواهند برای درز و دوز و گرنه چه خاله چه یوز.»

«خاله سوسکه به بچه‌اش میگه: قربون دست و پای بلوریت.»

«خانه‌ای را که دو کدبانوست، خاک تا زانوست.»

«خانه اگر پر از دشمن باشه بهتره تا خالی باشه.»

«خانه خرس و بادیه مس؟»

«خانه داماد عروسیست، خانه عروس هیچ ‌خبری نیست.»

«خانه دوستان بروب و در دشمنان مکوب.» سعدی

«خانه قاضی گردو بسیاره اما شماره داره.»

«خانه کلیمی نرفتم وقتی هم رفتم شنبه رفتم.»

«خانه نشینی بی‌بی از بی‌چادریست.»

«خانه همسایه آش می‌پزند بمن چه؟»

«خدا به آدم گدا، نه عزا بده نه عروسی.»

«خدا برف را به اندازه بام میده.»

«خدا جامه می‌دهد کو اندام؟ نان می‌دهد کو دندان؟»

«خدا خر را شناخت، شاخش نداد.»

«خدا داده بما مالی، یک خر مانده سه تا نالی (نعلی).»

«خدا دیرگیره، اما سخت‌گیره.»

«خدا را بنده نیست.»

«خدا روزی‌رسان است، اما اِهنی هم می‌خواد.»

«خدا سرما را بقدر بالاپوش میده.»

«خدا شاه‌دیواری خراب کنه که این چاله‌ها پر بشه.»

«خدا گر ببندد زحکمت دری// به‌رحمت گشاید در دیگری.»

«خدا میان دانه گندم خط گذاشته.»

«خدا می‌خواهد بار را به منزل برساند من نه، یک خر دیگه.»

«خدا نجار نیست اما در و تخته رو خوب بهم می‌ندازه.»

«خدا وقتی بخواد بده، نمیپرسه تو کی هستی؟»

«خدا وقتی‌ها میده، ور ور جماران هم،ها میده.»

«خدا همه چیز را به یک بنده نمی‌ده.»

«خدا همونقدر که بنده بد داره، بنده خوب هم داره.»

«خدایا آنکه را عقل دادی چه ندادی و آنکه را عقل ندادی چه دادی؟» ~ خواجه عبدالله انصاری

«خدا یه عقل زیاد بتو بده یه پول زیاد بمن.»

«خر، آخور خود را گم نمیکنه.»

«خراب بشه باغی که کلیدش چوب مو باشه.»

«خر، ار جل اطلس بپوشد خر است.» (نه منعم به مال از کسی بهتر است...) سعدی

«خر است و یک کیله جو.»

«خر از لگد خر ناراحت نمیشه.»

«خر باربر، به که شیر مردم در.»

«خر به بوسه و پیغام آب نمی‌خوره.»

«خربزه شیرین مال شغاله

«خربزه که خوردی باید پای لرزش هم بشینی.»

«خربزه میخواهی یا هندوانه: هر دو وانه.»

«خر بیارو باقلا بار کن.»

«خر، پایش یک بار به چاله میره.»

«خرج که از کیسه مهمان بود// حاتم طایی شدن آسان بود.»

«خر چه داند قیمت نقل و نبات؟»

«خر خالی یرقه میره.»

«خر، خسته؛ صاحب خر، ناراضی.»

«خر خفته جو نمی‌خوره.»

«خر دیزه‌است، به مرگ خودش راضی است تا ضرر به صاحبش بزنه.»

«خر را با آخور می‌خوره، مرده را با گور.»

«خر را جایی می‌بندند که صاحب خر راضی باشه.»

«خر را که به عروسی می‌برند، برای خوشی نیست برای آبکشی است.»

«خر را گم کرده پی نعلش میگرده.»

«خر، رو به طویله تند میره.»

«خر سواری را حساب نمیکنه.»

«خرس، تخم میکنه یا بچه؟ از این دم بریده هر چی بگی برمیاد.»

«خرس در کوه، بو علی سیناست.»

«خرس شکار نکرده رو پوستشو نفروش.»

«خر، سی شاهی، پالون دوزار.»

«خر کریم را نعل کردن.»

«خر که جو دید، کاه نمیخوره.»

«خر، که علف دید گردن دراز میکنه.»

«خر گچ‌کش روز جمعه از کوه سنگ میاره.»

«خر لخت را پالانشو بر نمیدارند.»

«خر ما از کرگی دم نداشت.»

«خر نر را از تخمش می‌شناسند.»

«خر ناخنکی صاحب سلیقه می‌شود.»

«خروار نمکه، مثقال هم نمکه.»

«خر وامانده معطل چشه.»

«خروسی را که شغال صبح میبره بگذار سر شب ببره.»

«خر، همان خره پالانش عوض شده.»

«خریت ارث نیست بهره خداداده‌س.»

«خری که از خری وابمونه باید یال و دمشو برید.»

«خوشبخت آنکه خورد و کِشت، بدبخت آنکه مرد و هِشت.»

«خواب پاسبان، چراغ دزده.»

«خنده‌کردن دل خوش میخواد و گریه‌کردن سر و چشم.»

«خواست زیر ابروشو برداره، چشماشو کور کرد.»

«خواهر شوهر، عقرب زیر فرشه.»

«خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو.»

«خوبی لر به آنست که هر چه شب گوید روز نه آنست.»

«خودتو خسته ببین، رفیقتو مرده.»

«خودشو نمیتونه نگهداره چطور منو نگه میداره؟»

«خود گویی و خود خندی، عجب مرد هنرمندی

«خودم کردم که لعنت بر خودم باد.»

«خوردن خوبی داره، پس دادن بدی.»

«خوشا به حال کسانی که مردند و آواز ترا نشنیدند.»

«خوشا چاهی که آب از خود بر آرد.»

«خوش بود گر محک تجربه آید به میان// تا سیه‌روی شود هرکه در او غش باشد»

«خوش زبان باش در امان باش.»

«خولی بکفم به که کلنگی بهوا.»

«یک ده آباد به از صد شهر خراب.»

«خونسار است و یک خرس

عاقبت / بالاخره «خیاط هم در کوزه افتاد.»

«خیر در خانه صاحبش را می‌شناسد.»

«خیک بزرگ، روغنش خوب نمیشه.»

«خیلی خوش کت و کونه، راست خیابون هم میره.»

«خیلی خوش چسه جلوی باد هم میشینه.»

*** د ***

«دارندگی‌ست و برازندگی.»

«داری طرب کن، نداری طلب کن.»

«داشتم داشتم حساب نیست، دارم دارم حسابه.»

«دانه فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه// هر دو جانسوز است اما این کجا و آن کجا»

«دایه از مادر مهربان‌تر را باید پستان برید.»

«دختر، تخم ترتیزک است.»

«دعوا سر لحاف ملانصرالدین بود.»

«دلاک‌ها که بیکار می‌شوند سر هم را می‌تراشند.»

«دل بی‌غم دراین عالم نباشد// اگر باشد بنی‌آدم نباشد»

«دل سفره نیست که آدم پیش هرکس باز کنه.»

«دلش درو طاقچه نداره.»

«دلم خوشه زن بگم اگر چه کمتر از سگم

«دلو همیشه از چاه درست در نمیاد.»

«دماغش را بگیری جانش در میاد.»

«دم خروس از جیبش پیداست.»

«دمش را توی خمره زده‌است.»

«دندون اسب پیشکشی را نمی‌شمارند.»

«دنده را شتر شکست، تاوانش را خر داد.»

«دنیا پس از مرگ ما، چه دریا چه سراب.»

 «دنیایش مثل آخرت یزیده.»

«دنیا محل گذره.»

«دو تا در را پهلوی هم میگذارند برای اینست که به درد هم برسند.»

«دو خروس‌بچه از یک مرغ پیدا می‌شوند، یکی ترکی می‌خونه یکی فارسی.»

«دود از کنده بلند میشه.»

«دود، روزنه خودشو پیدا میکنه.»

«دو دستماله میرقصه

«دور اول و بدمستی؟»

«دور دور میرزا جلاله، یک زن به دو شوهر حلاله.»

«دوری و دوستی

«دوست آنست که بگریاند؛ دشمن آنست که بخنداند

«دوست همه‌کس، دوست هیچ‌کس نیست.»

«دوستی به دوستی در، جو بیار زردآلو ببر.»

«دوستی دوستی از سرت می‌کنند پوستی؟»

«دوصد گفته چو نیم کردار نیست.» (برزگی سراسر به‌گفتار نیست...) فردوسی

«دو صد من استخوان باید که صدمن بار بردارد.»

«دیوار موش داره، موش هم گوش داره.»

«دیواری از دیوار ما کوتاهتر ندیده.»

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 4:54 قبل از ظهر  توسط سید محسن زارعی  |